تبليغاتX
خود خودم!
خود خودم!
چقدر جالبه که خیلی وقتها وقتی از کسی دوری نمی فهمی که چقدر دلت براش تنگ شده ولی وقتی می بینیش ٫ باهاش میشینی و حرف می زنی و از خاطراتی که داشتین میگی تازه می فهمی که یه عالمه دلت براش تنگ شده بوده ولی اینقدر که الان حسش میکنی قبلا درک نمی کردی.

امشب یا در واقع باید بگم دیشب (۴شنبه شب ) یکی از دوستای خوب دوره دبیرستانم رو بعد از ۹ سال دیدم و وقتی دیدمش باورم نمی شد که اینقدر دلم براش تنگ شده باشه که نخوام برگرده .

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389 توسط پردیس |
آدم اصلا نمی تونه فکر کنه که چند سال بعد کیا ممکنه باشن کیا نباشن . دیروز تصدیقم ۱۰ ساله شد ٫ داشتم با خودم فکر می کردم که چه حالی داشتم ۱۰ سال قبل ٫ چقدر خوشحال بودم که داشتم تصدیق می گرفتم. یادم اومد شب قبلش خونه یکی از اقوام دور بودیم که همه خواهر برادرها هم اونجا بودن و من کتاب آیین نامه دستم بود داشتم کمی مرور می کردم ( کلا در مورد همه امتحانا وسواسیم ) . اما اصلا فکر نمی کردم که ۱۰ سال بعد چند از این آدمای اون جمع و آدمای نزدیک دیگه ای که می شناختم و دوستشون داشتم نخواهند بود . پریشب یکی از خواهرهای اون جمع بعد از تحمل ۲ سال درد و مریضی فوت کرد . حالا که دارم فکر میکنم نمدونم ۱۰ سال بعد کیا هستن آیا خودم هم هستم ؟از دیروز که فهمیدم تمام مدت خاطرات گذشته و خاطرات همه عزیزانی که دیگه نیستن تو ذهنم مرور میشه .روح  همه اونایی که دیگه نیستن بخصوص خاله مینو ٫ مام ٫ عمو و فهیمه خانم شاد شاد .

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 توسط پردیس |
راست میگن که" آدم چشمش میفته تو چشم همسایه" . یه همسایه داریم که از هیچ نظر با بقیه جور نیست و متعاغبا مشکلاتی هم به وجود میاد. البته به خاطر ادب بالای ایشون من سعی میکردم که خیلی با هاش طرف نشم و اصلا همکلام نشیم و خوشبختانه خودش هم به این قضیه کمک میکرد چون وقتی اهالی ساختمان رو ببینه راهش و کج میکنه که یعنی ندیدم . اما...

دیشب که نمی دونم چه خبر بود که همه تهران میخواستن برند پارک ملت و کلی ترافیک تو خیابون ولیعصر ایجاد کرده بودن و به مراتب خیابوهایی که از ولیعصر یک طرفه هستند پر از ماشین شده بود من رسیدیم در خونه و وقتی خواستم ماشین و بذارم تو پارکینگ دیدم یه آدم با ملاحظه طوری پارک کرده که نه از این ورودی میشد بری تو نه میشد رو پل عقبی که درش بلا استفاده هست پارک کنی. و جای دیگه هم نبود تا اینکه مجبور شدم بذارم جلوی پل ورودی پارکینگ دوستمون که خودش هم دم در بود . اصلا دلم نمی خواست این کار رو بکنم و بهش رو بندازم ولی متاسفانه چاره ای نمونده بود . و خیلی سخته وقتی با کسی کاری نداری و نمی خواهی هم داشته باشه مجبور بشی باهاش حرف بزنی . اینجا بود که یاد این حرف افتادم .

نوشته شده در تاريخ شنبه نهم مرداد 1389 توسط پردیس |
شكلك‌های یاهو مسنجر چه شعری هستند!؟


با چنین صورت كه از معنی پر است
سخت بی‌معنی بود صورتگری...
▪ سیف فرغانی

تصور كنید كه در خیال‌پردازی و ملغمه‌ای از سنت و تجدد، برای هر یك از شكلك‌های یاهو یا همان Emoticons شعری متصور شد! برای هر شكلك یك بیت آورده شده است. ببینیم چه مطایبه‌ای از كار درمی‌آید:
------------ ----

ز جان شیرین‌تری ای چشمه‌ی نوش
سزد گر گیرمت چون جان در آغوش
○ نظامی
------------ ----

لبخند معاوضه كن با جان شهریار
تا من به شوق این دهم و آن ستانمت
○ شهریار
------------ ----

چگونه شاد شود اندرون غمگینم؟
به اختیار كه از اختیار بیرون است
○ حافظ
------------ ----

به چشمك این همه مژگان به هم مزن یارا!
كه این دو فتنه به هم می‌زنند دنیا را
○ شهریار
------------ ----

گاهی به نوشخند لبت را اشاره كن
ما را به هیچ صاحب عمر دوباره كن
○ فروغی بسطامی
------------ ----

خیال حوصله بحر می‌پزد هیهات
چه‌هاست در سر این قطره محال‌اندیش
○ حافظ
------------ ----

عجب عجب كه برون آمدی به پرسش من
ببین ببین كه چه بی‌طاقتم ز شیدایی
○ مولانا
------------ ----

آرامِ دل غمگین، جز دوست كسی مگزین
فی‌الجمله همه او بین، زیرا همه او دیدم
○ فخرالدین عراقی
------------ ----

منم شرمنده زین یاری كه كردی
همین باشد وفاداری كه كردی
○ وحشی بافقی
------------ ----

بده یك بوسه تا ده واستانی
از این به چون بود بازارگانی!؟
○ نظامی
------------ ----

ما را همین بس است كه داریم درد عشق
مقصود ما ز وصل تو بوس و كنار نیست
○ عبید زاكانی
------------ ----

چندین شكستِ كارِ منِ دلشكسته چیست؟
ای هرزه‌گرد مگر نیست كار دگرت؟
○ وحشی بافقی
------------ ----

مرا هجران گسست از هم، رگ و بند
مرا شمشیر زد گیتی، تو را مشت
○ پروین اعتصامی
------------ ----

گفتی تو نه گوشی (!) كه سخن گویمت از عشق
ای نادره گفتار كجا گوش‌تر از من؟
○ شهریار
------------ ----

آخرالامر گل كوزه‌گران خواهی شد
حالیا فكر سبو كن كه پر از باده كنی
○ حافظ
------------ ----

جمالش كرد حیرانم، چه ماه است آن نمی‌دانم
كه چشم از كشف ماهیت، نمی‌بندد تأمل را
○ اوحدی مراغه‌ای
------------ ----

كی توان حق گفت جز زیر لحاف
با تو ای خشم‌آور آتش‌سجاف!
○ مولانا
------------ ----

دریا و كوه در ره و من خسته و ضعیف
ای خضر پی‌خجسته مدد كن به همتم
○ حافظ
------------ ----

در راه عشق وسوسه‌ی اهرمن بسی است
پیش آی گوش دل به پیام سروش كن
○ حافظ
------------ ----

خواهم از گریه دهم خانه به سیلاب امشب
دوستان را خبر از چشم پرآبم مكنید
○ محتشم كاشانی
------------ ----

می می‌كشیم و خنده‌ی مستانه می‌زنیم
با این دو روزه‌ی عمر چه‌ها می‌كنیم ما
○ صائب تبریزی
------------ ----

به حال سعدی بیچاره قهقهه چه زنی
كه چاره در غم تو، های های می‌داند
○ سعدی
------------ ----

از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت
○ حافظ
------------ ----

تو را زین پس جز فرشته نخوانم
ازیرا كه تو آدمی را نمانی!
○ فرخی سیستانی
------------ ----

آن دگر گفت ای گروه زرپرست
جمله خاصیت مرا چشم اندرست
○ مولانا
------------ ----

مكن از خواب بیدارم خدا را
كه دارم خلوتی خوش با خیالش
○ حافظ
------------ ----

خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست
خون خورم بی‌چشم مستت گر شرابم آرزوست
○ اهلی شیرازی
------------ ----

چون نماید به تو این دولت روی
رو در آن آر و به كس هیچ مگوی
○ جامی
------------ ----

نمی‌دانم كه دردم را سبب چیست؟
همی دانم كه درمانم تویی بس
○ اوحدی مراغه‌ای
------------ ----

گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نكنیم
○ حافظ
------------ ----

ما شبی دست برآریم و دعایی بكنیم
غم هجران تو را چاره ز جایی بكنیم
○ حافظ
------------ ----

آه از راه محبت كه چه بی‌پایان است
با دو منزل كه یكی وصل و یكی هجران است
○ صیدی
------------ ----

مرا صائب به فکر کار عشق انداخت بیکاری
عجب كاری برای مردم بیكار پیدا شد!
○ صائب تبریزی
------------ ----

رو مسخرگی پیشه كن و مطربی آموز
تا داد خود از كهتر و مهتر بستانی
○ انوری
------------ ----

گر به خشم است و گر به عین رضا
نگهی باز كن كه منتظریم
○ سعدی
------------ ----

من مریض درد عصیانم كه درمانم تویی
دردمند این‌چنین محتاج درمان شماست!
○ محتشم كاشانی
------------ ----

من چون نزنم دست كه پابند منی
چون پای نكوبم كه توئی دست‌زنان
○ مولانا
------------ ----

حباب‌وار براندازم از روی نشاط كلاه
اگر ز روی تو عكسی به جام ما افتد
○ حافظ
------------ ----

مرا كه سِحر سخن در جهان همه رفته است
ز سِحر چشم تو بیچاره مانده‌ام مسحور
○ سعدی
------------ ----

این بدان گفتم كه تا هر بی‌فروغ
كم زند در عشق ما لاف دروغ
○ عطار
------------ ----

مجلس تمام گشت و به پایان رسید عمر
ما همچنان در اول وصف تو مانده‌ایم
○ سعدی
------------ ----

ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
○ حافظ

------------ ----
این هم آخری:


اتل متل توتوله
گاو حسن چه جوره!
نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم مرداد 1389 توسط پردیس |
صبح با مامان حرف می زدم که فهمیدم نیکی ۲شنبه مرده. ظاهرا چند تا سگ ولگرد بهش حمله کرده بودن .ازش خیلی خون رفته بوده و وقتی به شهر رسوندش با اینکه چند جا از بدنش رو بخیه زدن و دوا هم بهش دادن ولی تموم کرده. تنها قسمت خوبی که داره اینه که الان پیش جوجو خاک شده و دیگه هیچ کدومشون تنها نیستن.

                                                                           

       

نوشته شده در تاريخ جمعه هفتم خرداد 1389 توسط پردیس |
دوباره رسیدیم به آخرش  ٫ اصلا باورم نمیشه که به این زودی تموم شد . امسال از همیشه خیلی زودتر تموم شد . در مجموع سال خوبی خوب . امیداروم سالی که میاد برای همه پر از شادی ٫ سلامت ٫ موفقیت ٫ خوشبختی و همه چیزهای خوب باشه . به امید سالی عالی . سال نو پیشاپیش مبارک .
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم اسفند 1388 توسط پردیس |
دوباره وقت رفتن رسید . ترک همه چیزها و کسانی که دوسشون داری ٫ حس پارسال رو دارم البته نه به اون شدت چون اون دیگه قابل تکرار نیست ولی این یکی در دسترستره . ولی خوب آدمیزاده دیگه نمیشه راحت از علایقش به راحتی دست بکشه و فراموش کنه .

فردا دارم میرم ٫ قراره از یک شنبه شروع به کار کنم ٫ کمی استرس دارم و خیلی دلتنگ همه چیز قاطی شده . نمی دونم چی پیش میاد  و نمیدونم دیگه چی بنویسم  . فعلا خداحافظ

 

نوشته شده در تاريخ جمعه هفتم اسفند 1388 توسط پردیس |
چرا بعضی از ما کاری رو که نمی خواهیم انجام بدیم یا دوست نداریم که انجام بدیم و کسی هم توقع نداره ٫ انجام میدیم به شکلی که اگه انجام نمی دادیم هم خودمون سنگین تر بودیم هم احترام طرف مقابل رو نگه می داشتیم !!!
نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم دی 1388 توسط پردیس |
خدایا هممون رو شفا بده ٫ یه اخلاق درست و حسابی بده خواهشا ( خودمم جزوشون!!!!)

 

نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم دی 1388 توسط پردیس |
چند روزه که خیلی دلم تنگ میشه ٫ و باز اومدم اینجا ! نمی دونم چه اتفاقی افتاده که این چند وقت همش یاد این سه سال گذشته میفتم و واقعا از ته دل ٫دلم تنگ میشه . الان داشتم از وبلاگ بک آپ می گرفتم که بعضی از مطلبها رو خوندم که بد من رو برد به اون روزها .

خیلی دلم می خواد  میشد که باز هم تکرار می شد .

      " کاش میشد همچو آواز خوش یک دوره گرد ٫ بار دیگر زندگی را دوره کرد ! "

                                  

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم دی 1388 توسط پردیس |
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود